تبلیغات
خدا و انسان - انسان

نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

پرده ، اندكی كنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت .

رازی به اسم درخت، رازی به اسم پرنده، رازی به اسم انسان .

رازی به اسم هر چه كه می دانی. و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد .

و آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی ، كه هر

سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود و از هر لحظه ای رازی می چكید.

در این سوی رازناك پرده ، آدمیان سه دسته شدند.

گروهی گفتند: هرگز رازی نبوده ، هرگز رازی نیست و رازها را نادیده

انگاشتند و پشت به راز و زندگی زیستند.

خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت.

و گروهی دیگر گفتند: رازی هست، اما عقل و توان نیز هست . ما رازها

را می گشاییم. و مغرورانه رفتند تا گره راز و زندگی را بگشایند.

خدا گفت: توفیق با شما باد ، به پاس تلاشتان پاداش خواهید گرفت .

اما بترسید كه در گشودن همان راز نخستین وابمانید.

و گروه سوم اما، سرمایه ای جز حیرت نداشتند و گفتند: در پس هر

راز، رازی است و در دل هر راز ، رازی. جهان راز است و تو رازی و

ما راز . تو بگو كه چه باید كرد و چگونه باید رفت .

خدا گفت: نام شما را مومن می گذارم ، خود، شما را راه خواهم برد.

دستتان را به من بدهید.

آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنان را از لابلای رازها عبور داد و

در هرعبور رازی گشوده شد.

و روزی فرشته ای در دفتر خود نوشت: زندگی به پایان رسید.

و نام گروه نخست از دفتر آدمیان خط خورد، گروه دوم در گشودن راز

اولین واماند و تنها آنان كه دست در دست خدا دادند از هستی رازناك

به سلامت گذشتند .




 
 
 

 
.: Professional Themes in SWEET KISS :.
SWEET KISS