تبلیغات
خدا و انسان

نگارش در تاریخ جمعه 1 آبان 1388 توسط رها . . .

    

دلها بیاد خدا آرام میگیرد:.:.

با خدا باش پادشاهی کن---بی خدا باش هرچه خواهی کن

Top of Form

 

 

حرفهای ما هنوز ناتمام...

                 تانگاه می كنی 

                        وقت رفتن است

بازهم همان حكایت همیشگی !

پیش از انكه با خبر شوی

    لحظه ی عظیمت تو نا گزیر می شود

ای...

       ای دریغ و حسرت همیشگی

           ناگهان

                چقدر

                      زود

                           دیرمی شود!





نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

پرده ، اندكی كنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت .

رازی به اسم درخت، رازی به اسم پرنده، رازی به اسم انسان .

رازی به اسم هر چه كه می دانی. و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد .

و آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی ، كه هر

سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود و از هر لحظه ای رازی می چكید.

در این سوی رازناك پرده ، آدمیان سه دسته شدند.

گروهی گفتند: هرگز رازی نبوده ، هرگز رازی نیست و رازها را نادیده

انگاشتند و پشت به راز و زندگی زیستند.

خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت.

و گروهی دیگر گفتند: رازی هست، اما عقل و توان نیز هست . ما رازها

را می گشاییم. و مغرورانه رفتند تا گره راز و زندگی را بگشایند.

خدا گفت: توفیق با شما باد ، به پاس تلاشتان پاداش خواهید گرفت .

اما بترسید كه در گشودن همان راز نخستین وابمانید.

و گروه سوم اما، سرمایه ای جز حیرت نداشتند و گفتند: در پس هر

راز، رازی است و در دل هر راز ، رازی. جهان راز است و تو رازی و

ما راز . تو بگو كه چه باید كرد و چگونه باید رفت .

خدا گفت: نام شما را مومن می گذارم ، خود، شما را راه خواهم برد.

دستتان را به من بدهید.

آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنان را از لابلای رازها عبور داد و

در هرعبور رازی گشوده شد.

و روزی فرشته ای در دفتر خود نوشت: زندگی به پایان رسید.

و نام گروه نخست از دفتر آدمیان خط خورد، گروه دوم در گشودن راز

اولین واماند و تنها آنان كه دست در دست خدا دادند از هستی رازناك

به سلامت گذشتند .





نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

                                          

هوالحق ...

به دنیا پا نهاده ای

درست مانند :

کتابی باز ، ساده و نا نوشته

باید سرنوشت خود را رقم بزنی ،

خود و نه دیگری

چه کسی می تواند چنین کند ؟

چگونه ؟

چرا ؟

به دنیا آمده ای

همچون یک بذر زاده شده ای

می توانی همان بذر بمانی و بمیری ،

اما می توانی گل باشی و بشکفی،

می توانی ،     

                                       درخت باشی و ببالی .





نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،


آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،


آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،


می خواهم بدانم،


دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟


بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند؟





نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

گفتم : خسته ام.


گفتی :لاتقنطوا من رﺣﻤﺔالله " هرگزازرحمت خدا ناامید مباشید " (سوره زمر/ 53) "

گفتم : هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره.


گفتی : ان الله یحول بین المرء وقلبه " بدانید که خدا درمیان آدمی وقلبش حایل


است (وازهمه اسراردرونی آگاه است ) ". (سوره انفال / 24)


گفتم : غیرازتوکسی رو ندارم .


گفتی : نحن اقرب الیه من حیل الورید " ازرگ گردن نزدیکترم " ( سوره ق /16)


گفتم : ولی انگاراصلا منوفراموش کردی.


گفتی : فاذکرونی اذکرکم " مرا یاد کنید تا شما را یادکنم " (بقره /152)



گفتم : تاکی باید صبرکرد؟

گفتی : و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا " وتوچه می دانی ؟ شاید آن ساعت


بسیارموقعش نزدیک باشد " (احزاب /63)



گفتم : تو بزرگی ونزدیکیت برای من کوچیک خیلی دوره ! تا اون موقع چیکارکنم ؟


گفتی : واتبع ما یوحی الیک واصبرحتی یحکم الله " راه صبر پیش گیر تا وقتی که


خدا حکم کند " (یونس/109)

گفتم : خیلی خونسردی ! توخدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم


کوچیک.... یه اشاره کنی تمومه !


گفتی : عسی ان تحبوا شیئا وهو شرلکم " چه بسیارشودکه چیزی را دوست دارید


ودرواقع شرشما درآن است وخداوند به مصالح شما نمی داند " (بقره /216)


گفتم : انا عبدک الضعف الذلیل..... اصلا چطوردلت مییاد؟


گفتی : ان الله بالناس لرئوف رحیم " که خدا به مردم ،مشفق ومهربان است " (بقره / 143)

گفتم: دلم گرفته

گفتی : بفضل الله وبرحمته فبذلک فلیفرحوا " باید منحصرا" به فضل ورحمت خدا


شادمان شوید " (یونس/58)


گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله




گفتی : ان الله یحب المتوکلین " خدا آنان را که براواعتماد کنند دوست دارد ویاوری


میکند " (عمران/159)


گفتم : خیلی چاکریم !


ولی این بار، انگار گفتی : حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشد که :


ومن الناس من بعید الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به وان اصابته فتنه انقلب


علی وجهه خسرالدنیا والاخره " بعضی از مردم ، خدا را به زبان و ظاهرمی پرستندنه به


حقیقت ، وازاین رو هرگاه به خیرونعمتی رسد، اطمینان خاطرپیدا کند و اگربه شر و


فقر آفتی رسد. ازدین خدا رو برگرداند . چنین کس دردنیا وآخرت زیانکاراست ". (حج/11)





نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

                                                  

در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل


است که عاشق شناخته می شود.

عشق آن است که عاشق جز معشوق نبیند.خود را نبیند او را

ببیند.همه چیز را برای او بخواهد. او را برای

 او بخواهد نه برای خود.مادر عاشق است.اگر خانه اش آتش بگیرد و

فرزندش در آن باشد خود را نمی

 بیند. فقط فرزندش را می بیند.حاضر است از جان خود بگذرد تا

فرزندش زنده بماند.شهدا عاشق بودند.

به خاطر خدا از جان خود گذشتند.با خدا عشق بازی کردند.ما هم اگر

می خواهیم بدانیم عاشق خدا

هستیم یا نه می توانیم از خود یک تست بگیریم.آیا حاضریم به خاطر

او از جان مال و ... بگذریم؟ 

جان و مال پیشکش . . .
 

آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟





نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

هر لحظه ای که در زندگانی انسانی بدون آگاهی به حکمت وجود خویش

و بدون توجه به این که از کجا آمده و به کجا می رود سپری شود مرگ ابدی است

.

بدون آشنایی جان انسانها با یکدیگر محال است حسن تفاهم مشترک واقعی میان آنان برقرار شود

.

زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد و الا باری است بر دوش انسان

.

آن انسان رشد یافته که انسان ها را اجزاء خود می داند

با سقوط هر یک از آن ها تباهیِ جزئی از خود را مشاهده می کند

.

علم توأم با ایمان مرگ را به عنوان آغاز شکوفایی زندگی نوید می دهد

.

ذکر خداوندی یعنی یک معلم و مربی الهی که شب و روز و در همه لحظات عمر با انسان است

.

همواره با ناتوانی مبارزه کنید زیرا ناتوانی زنجیری است که شما را از تحرک باز می دارد

.






نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

                                              

                       نشنواز نی حصیری بی نواست

   بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

  نی بسوزد خاک و خاکستر شود

                         دل بسوزد خانه  دلبر شود                         

       امام خمینی(ره)





نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 مهر 1388 توسط رها . . .

آواز خدا همیشه در گوش دل است        

                        كو دل كه دهد گوش به آواز خدا . . .


امید است از خواندن مطالب راضی باشید.
                     
                                      "ومن الله توفیق"


كلیه ی حقوق این وبلاگ متعلق به دبیرستان دخترانه ی فدك میباشد.

با تشكر:یكی از دانش آموزان این دبیرستان.